دستی کشید بر سر کودک پدر بزرگ
بر جیغ شمعدانی کوچک پدر بزرگ
کم کم به دستهای تو معتاد میشود
گلدان شمعدانی کوچک ،پدر بزرگ!
آن خانه آن اتاق من و مادر و پدر
خواهر،عذاب نازله…طفلک پدربزرگ
***
عکس کنار دریا دریا درون عکس
در زرق و برق ماهی و پولک پدر بزرگ
آتش گرفت عکس سیاه و سفید،سوخت،
دریای پیر … بال دو لک لک … پدر برزگ..
از صندلی شروع شد آن روز آن قرار
مادر بزرگ…شاخه ی میخک ،پدربزرگ…
نه او نمرده تنها با پلک های خیس
بر صندلی کنار تو اینک پدر بزرگ…
پاییز ۸۳